الشيخ الطبرسي (مترجم: نورى و مفتح)

362

تفسير مجمع البيان (فارسى)

پس اين جمع است براى احدى كه قصد كرده موصوف را بلند و تعظيم نمايد ، و اينكه از داشتن شبه و مثل جدا و تنهاست و گويند او احد الاحد هر گاه او را بزرگدارند و مقام او را بلند كنند و گفتند احد الاحدين و واحد الآحاد و حقيقت واحد چيزيست كه در خودش تقسيم نميشود يا در معناى صفت آنست و هر گاه اطلاق واحد شود بدون تقدّم موصوف پس آن در ذات و نفس خودش واحد است و هر گاه جارى شود بر موصوفى پس آن واحد است در معناى صفتش و هر گاه گفته شود جزئى كه قابل تجزيه و تقسيم نيست واحد است اراده مىشود كه آن فى نفسه واحد است و هر گاه گفته شود كه اين مردى كه انسان واحد است پس آن واحد است در معناى صفت آن و هر گاه خدا توصيف شود به اينكه واحد است معنايش اينست كه او مختص و مخصوص به صفاتيست كه جز او احدى شركت در آن ندارد مثل بودن قادر و عالم و حىّ و جود كه از صفات ثبوتيّه است و انفكاك از ذات او ندارد الصمد : سيّد و آقاى بزرگوارى كه در تمام حوائج او را قصد ميكنند ، و بعضى گفته‌اند : آقايى كه تمام آقايىها به او منتهى مىشود . اسدى گويد : الا بكر الناعى بخيرى بنى اسد * بعمرو بن مسعود و بالسيد الصمد بدانيد كه خبر دهنده‌اى صبحگاهان خبر مرگ بهترين فرد بنى اسد عمرو بن مسعود و سيد بزرگوارى كه به او توسّل كرده و قصد او را مينمودند داد . زبرقان گويد : ( و لا رهينه الّا السيد الصمد ) گروگانى نيست مگر بزرگى كه بسوى او قصد مىشود ، و گويد رجل مصمد مردى كه مقصود است و همين طور بيت مصمد ، خانه مقصود ، طرفه گويد :